چکیده ای از مصاحبه دکتر راسخ در باب فلسفه حقوق
تعریف فلسفه حقوق
به بیان ساده میتوان گفت، فلسفه حقوق مطالعه موضوعات و مفاهیم حقوقی به روش فلسفی است.
معمولا کسانی که آگاهیهای مرتبه اولی دقیقی دارند، یعنی در بحث ما در حوزه حقوق آموزش دیدهاند و یا در کسوت قاضی یا وکیل فعالیت جدی کردهاند، در فلسفه حقوق موفقترند.
حقوق و فلسفه؛ تعامل در عین تفکیک
در عمل، حقوق و فلسفه حقوق در هم میآمیزند. یک قانونگذار یا قاضی پرتلاش و باوجدان علی الدوام میان منطقی درونی حقوق و منطقی بیرونی آن در حرکت است، یعنی میان حقوق و نظریه یا فلسفه حقوق. این امر به دلیل نیاز و ضرورت اتفاق میافتد.
مهم این است که آن قانونگذار یا قاضی بتواند حیثهای یادشده را از هم تفکیک کند، دلایل و مدعیات و فرایندهای حقوقی و فراحقوقی را از هم جدا کند و یکی را به جای دیگری عرضه نکند. برای نمونه، هنگامیکه قانونگذار قاعدهای را به منزله قانون وضع میکند یا قاضی رایی صادر میکند، این امور بر اساس منطق حقوق صورت میگیرد.
اما تحلیلهای فلسفی خود را در محصول و خروجی تقنین یا قضاوت نشان میدهند. کسی که رویکرد حقمدار دارد به گونهای متفاوت از کسی که رویکرد حقمدار ندارد، قانون میگذارد یا قضاوت میکند.
حوزه های مهم فلسفه حقوق
در فلسفه حقوق دست کم دو حوزه مهم داریم:
1. حوزه تحلیلی/مفهومی
2. حوزه هنجاری/ارزشی
در حوزه هنجاری، بحث به موضوعات حقوقی مربوط است، اما چون بحث، بحثی فلسفی است، تابع منطق درونی حقوق نیست. موضوع اینجا حقوقی است اما بحث تابع منطق حقوق نیست، این بحث فلسفی حقوقی به دلیل موضوعش بلافاصله به نظریه عدالت میرسد. بحث حق به معنای جدیدش بلافاصله با نظریه عدالت گره میخورد و نظریه عدالت بخش عمده ای از مباحث فلسفه سیاسی را اشغال کرده است.
در حوزه فلسفه تحلیلی/مفهومی امر به گونه دیگری است. در اینجا، فلسفه حقوق با معرفتشناسی، زبانشناسی، نظریههای صدق، متافیزیک و مانند آنها همجوار میشود و از آن گونه مباحث تغذیه میکند.
تأثیرات مثبت تفکر فلسفی در حقوق
1. در سطح قضا پروندههای حقوقی را معمولاً به دو دسته «آسان» و «دشوار» تقسیم میکنند. قضاوت در باب پروندههای دشوار یکسره نیازمند مفاهیم و اصول نظری و دستگاههای فلسفی است.
2. در حوزه قانونگذاری، تفکر فلسفی موجب وضع قوانین سازگار، منقح، و مؤثر خواهد شد.
3. فلسفه برای ما تفکر همگرا و شبکه ای به ارمغان میآورد که به کمک آن میتوان ناسازگاریهای درونی حقوق را کشف و رفع کرد. این امر به نوبه خود به استوار کردن اجزای مختلف فکر و نظام حقوقی بر بنیانهای مستحکم و روشن خواهد انجامید.
4. با کمک تفکر ژرف و فلسفه ورزی است که میتوان مفاهیم و راه حلهای جدیدی را در فکر و نظام حقوق در انداخت. به طور معمول، در سایر حوزههای معرفتی مانند اندیشه سیاسی، انسان شناسی، نظریه ارزش و معرفت شناسی تحولاتی رخ میدهد که میوههای معرفتی به بار میآورد و به طور معمول نیز حقوقدانان از آن بی خبرند. اگر تعامل مثبتی میان حقوق و دیگر رشتهها به ویژه فلسفه باشد، امکان صورت بندی مسائل به سبکی جدید و ارائه مفاهیم و قواعد نو به وجود میآید و احتمال عملی شدن آن بالا میرود.
فلسفه حقوق و مساله اصلی جوامع اسلامی
در جامعه ما و سایر جوامع اسلامی اصل مطلب و مسأله این است که باید نظریهای دینی ارائه داد که در آن جایگاه قانون و قانونگذاری به معنا و سبک جدید روشن باشد. تفاوت قانون مدرن با احکام شرعی چیست؟ آیا قانون جدید همان حکم شرعی است؟ از کدام موضع نظری در باب نسبت میان قانون و شرع میتوان دفاع کرد؟
فلسفه حقوق چیزی جز اصول فقه است
عدهای اصول فقه (مجموعه ای از مباحث زبانشناختی، معرفتشناختی و استدلال عملی) را همان فلسفه فقه و فلسفه حقوق میدانند. پیدا است نوعی سردرگمی مفهومیدر میان است و هنوز برای ایشان روشن نیست فلسفه حقوق چگونه چیزی است.
متن کامل این مصاحبه را اینجا بخوانید
ملك از خردمندان جمال گيرد و دين از پرهيزگاران كمال يابد.